در فراق دوست...

هیچ وقت فکر نمی کردم یه روزی باید بنر تسلیت برای تو طراحی کنم

هیچ وقت فکر نمی کردم که یه روزی عکستو با یه روبان مشکی چاپ کنم و تو مراسمت بیارم.

هیچ وقت فکر نمیکردم یه روز بشنوم جعفر هم رفت.....

هیچ وقت فکرشم هم نمیکردم چهره همیشه خندانت در هم شکسته و اغشته به خون بشه...

اخه چرا؟؟؟ فقط بگو چرا؟؟؟ یعنی اون قله لعنتی اینقدر ارزش داشت که اینکارو با دوستات بکنی...

کلاس کار آموزی سنگ یادته؟؟؟ آزاد کوه ...هفت خوان..دماوند...ساجده کشمیری... هملون.. باشگاه اسپیلت.. مسابقات درای....بازم بگم یا بسه همه اینا رو یادته چطور دلت اومد تو راه قله به این ها فکر نکنی اصلا گور بابای من و همه این خاطرات...چطور دلت اومد با مادرت این کارو بکنی...من ازت جواب میخوام میفهمی جواب........

 

دوست صمیمی و با معرفت و خندان من...همیشه به یادت هستم و در بلندای قله ها با تو  که بر ماناسلو ایستاده ای میخندم.

پ.ن: عکس آزاد کوه شهریور 88

/ 8 نظر / 63 بازدید
زینب

خیلی متاسف شدم نمی دونم چی باید بگم

برج سینا!

...[گل]

آنا

[گل]

محمد خمسه

[گل][ناراحت][گل][گل][گل روحش شاد.

جمال

روحش شاد.

سعید

هیچی ندارم بگم.......خنده هاتو نمیتونم فراموش کنم. آخه چرا؟؟؟

سعيده

هـــــــــــــي[ناراحت]